عبدالمجيد ارفعى
ـ متولد ۹ شهريور ،۱۳۱۸ بندرعباس
ـ فارغ التحصيل رشته ادبيات و زبان فارسى از مدرسه دارالفنون
ـ اخذ دكترى از دانشگاه مؤسسه شرقى شيكاگو در سال ۱۳۵۳
ـ عنوان پايان نامه: زمينه هاى جغرافياى فارس براساس گل نوشته هاى تخت جمشيد
ـ همكارى با فرهنگستان ادب و هنر ايران در سال ۱۳۵۳
ـ همكارى با فرهنگستان زبان و ادب فارسى
ـ از مهم ترين كتيبه خوانان ايرانى
ـ مسلط بر زبان اوستايى و پهلوى
ـ راه اندازى تالار كتيبه هاى موزه ملى
ـ تحقيق و خوانش كتيبه هاى تخت جمشيد
ـ چاپ كتاب فرمان كوروش بزرگ (منشور كوروش)
ـ تشكيل تالار كتيبه ها در سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۲
ـ همكارى با بنياد پژوهشى پارسه و پاسارگاد
ـ ترجمه متن هاى حقوقى بين النهرين از روى كتيبه ها
ـ همكارى با پايگاه پژوهشى شوش
حسن ظهورى:۹ شهريور ۱۳۱۸ هواى بندرعباس آنقدر گرم شده بود كه همسر ارفعى در
حالى كه باردار بود دست بچه ها را گرفت و راهى كوه «گنو» شد. همان جا بود
كه عبدالمجيد به دنيا آمد و شايد تولد وى در كوهى نزديكى بندرعباس از همان
كودكى سرنوشت او را با ايران باستان و گل نوشته هاى ايلامى گره زد.
عبدالمجيد ارفعى كودكى را در بندرعباس ماند و زمان مدرسه كه شد به يزد
رفت. سال اول و دوم دبستان را در يزد خواند و سال هاى بعد را يك سال
بندرعباس و باقى را در يزد خواند. سال ۱۳۲۸ پدر ارفعى خودش را به تهران
منتقل كرد و زندگى وى در اين شهر آغاز شد. دبستان منوچهرى و بعد هم البرز
مدارسى بود كه ارفعى در آن ها ادامه تحصيل داد تا فارغ التحصيل شد. در اين
سال ها او با فرهنگ ايران باستان آشنا شده بود. ارفعى به علت پارگى چشم
آخرين سال هاى تحصيل در مدرسه البرز رابه مدت يك سال از دست داد اما
شادروان مجتهدى كه در آن دوران مدير مدرسه بود پذيرفت ارفعى مستمع آزاد
درس بخواند و چون دكتر اجازه تحصيل را داد او درس خواند و مدرسه را به
پايان برد.
سال هاى
۱۳۳۲ او در كتابخانه ملى با نوشته هاى پورداوود آشنا شد و استاد متينى كه
معلم ادبيات او بود الفباى فارسى باستان را به ارفعى آموخت. كتاب كارنامه
اردشير بابكان مرحوم مشكور او را با زبان پهلوى آشنا كرد و ارفعى در همان
سال ها اين زبان را از روى كتاب مشكور آموخت. زبان اوستايى را نيز وى از
روى گات هاى پورداوود تمرين كرد و آن را نيز آموخت.
ادامه تحصيل در
رشته ادبيات، در مدرسه دارالفنون دنباله تحصيل ارفعى شد و هنگامى كه كنكور
داد در سه رشته حقوق، باستان شناسى و ادبيات فارسى قبول شد. با اين كه به
تحصيل در رشته ادبيات فارسى و باستان شناسى علاقه زيادى داشت به اجبار
خانواده راهى دانشكده حقوق شد اما سه روز بيشتر آن جا دوام نياورد و
دوباره به دانشكده ادبيات زبان فارسى بازگشت. وقتى او وارد دانشكده شد با
زبان هاى پهلوى و اوستايى به خوبى آشنايى داشت اما پس از پايان دانشكده
چشم ديگر او به علت نزديك بينى پاره شد و دوباره او يك سال در خانه ماند.
سفر
به آمريكا در مهرماه سال ۱۳۴۴ اتفاق افتاد. نخستين آشنايى ارفعى با
استادان زبان هاى باستانى در اين سفر رخ داد و او به دانشگاه پنسيلوانيا
در فيلادلفيا رفت. دو سال در اين دانشگاه به خواندن زبان آكدى مشغول شد و
چون به زبان ايلامى علاقه داشت راهى دانشگاه مؤسسه شرقى شيكاگو شد. پيش از
اين او به خواسته شادروان خانلرى و تأييد پورداوود زبان ايلامى را براى
آموختن فارسى باستان انتخاب كرده بود و به همين خاطر وقتى به شيكاگو رفت
آموختن اين زبان را آغاز كرد. با اين كه درس هاى زبان آكدى بيشتر بود اما
او با اشتياق خواندن زبان ايلامى را دنبال مى كرد.
«هلك»، از
مشهور ترين استادان زبان و خط ايلامى در دانشگاه شيكاگو درس مى داد و
ارفعى نزد اين استاد نامى به تحصيل پرداخت. نخستين تماس هاى ارفعى با
گل نوشته هاى ايلامى نيز در همين دانشگاه رخ داد. هلك در آن دوران هر شب
چند تايى كتيبه خوانده شده را به ارفعى مى داد و او از روى متن ترجمه شده
كتيبه ها را مى خواند. اين كار آنقدر ادامه داشت كه بعدها هلك كتيبه هاى
خوانده نشده را به ارفعى مى داد تا در آماده سازى كتاب گل نوشته هاى باروى
تخت جمشيد به او كمك كند. ارفعى هر شب آنها را مى خواند و صبح به استاد
تحويل مى داد.
تيرماه ۱۳۵۳ ارفعى از رساله دكترى خود به عنوان
زمينه هاى جغرافياى فارس براساس گل نوشته هاى تخت جمشيد دفاع كرد و با
مدرك دكترى راهى تهران شد. مرحوم خانلرى كه در آن سال ها انتظار ارفعى را
مى كشيد شرايطى به وجود آورد تا ارفعى در فرهنگستان ادب و هنر ايران مشغول
به كار شد. همكارى ارفعى با فرهنگستان ۳ سال طول كشيد و در اين مدت ارفعى
كتابخانه بى نظيرى را در اين فرهنگستان با كتاب هايى درباره تاريخ ايران و
باستان شناسى تهيه ديد. در آن زمان خانلرى به خواست ارفعى دست وى را در
خريد كتاب بازگذاشته بود و او موفق شد در مدت ۳ سال حدود ۴ميليون دلار
كتاب خريدارى كند. در اين دوران بهار، صديقيان و مزدا پور هم گاهى در
سفارش كتاب ها به او كمك مى كردند و به اين ترتيب كتابخانه اى به وجود آمد
كه هنوز هم در پژوهشكده علوم انسانى نگهدارى مى شود.
در اين كتابخانه
گنجينه عظيمى از مجلات، نوشته ها و مقالات كتاب هاى متعدد درباره تاريخ
ايران و جهان و گل نوشته ها و خط هاى خوانده شده وجود دارد.
حاصل كار
ارفعى در فرهنگستان ادب و هنر انتشار كتاب فرمان كوروش بزرگ بود. در اين
كتاب ارفعى موفق شد تا يك سطر از كتاب را بيشتر از بقيه مترجمان زبان
پارسى بخواند و به همين علت كامل ترين نسخه موجود از ترجمه كتيبه كوروش
بزرگ است. سفارش ترجمه اين فرمان را خانلرى به ارفعى مى دهد و او نيز براى
اين منظور راهى انگلستان مى شود و با خود مولاژى از فرمان (منشور) كوروش
را به ايران مى آورد. از اواخر دهه پنجاه ارتباط ارفعى با فرهنگستان زبان
به پايان مى رسد و او نزديك به دو دهه از كار در مراكز مرتبط با حوزه
كارى اش فاصله مى گيرد. «تا اين كه مرحوم كازرونى، رئيس سازمان ميراث
فرهنگى از من دعوت به كار كرد.»
در اين ۲۰ سال ارفعى از مطالعه دست
برنمى دارد و حتى شاگردانى را نيز تربيت مى كند. او شاگردانش را خودش
انتخاب مى كرده و به آنها رايگان درس مى داده است. همچنين در اين دوران او
به ترجمه متن هاى حقوقى بين النهرين از روى كتيبه ها مى پردازد.
روش
كار كازرونى، ارفعى را براى برگشتن به كار دولتى راضى نمى كند و موجب
مى شود تا او به كازرونى كه خواسته بود تا تالار كتيبه ها را در سازمان
ميراث فرهنگى راه بيندازد پاسخ منفى بدهد.دوباره شغل آزادازسر گرفته
مى شودتا اين كه مهندس بهشتى رئيس سازمان ميراث فرهنگى كشور شد.
بهشتى از ارفعى مى خواهد تالار كتيبه هاى موزه ملى را راه بيندازد. اين
خواسته چندبارى تكرار مى شود تا اين كه ارفعى قبول مى كند به شغل دولتى
بازگردد. در آن زمان تالار كتيبه هاى موزه ملى هنوز راه اندازى نشده بود و
ارفعى به كمك دو نفر ديگر حتى قفسه هاى اين تالار را نيز خودشان نصب كرد.
از آن جايى كه خريد كتاب دشوار بود و اين تالار كتابى در اختيار نداشت،
بهشتى دستگاه فتوكپى در اختيار ارفعى گذاشت و او نيز با مراجعه به
پژوهشكده علوم انسانى، كتاب هايى را كه ۲۰ سال قبل خودش سفارش داده بود
گرفت و به همراه شاگردانش فتوكپى كرد.
كتابخانه
پژوهشكده علوم انسانى به علت عدم آشنايى برخى مسئولان آن دچار ركود
مى شود. ارفعى مى گويد: «از آنجايى كه اين كتابخانه ارتباط خود را با
فروشگاه هاى بزرگ كتاب در خارج از كشور قطع كرده، بسيارى از نشريات آن
اكنون ناقص مانده است.» در زمان همكارى ارفعى با پژوهشكده، وى با ۵۴ مجله
خارجى همكارى مى كرد و هر روز مجلات متعددى به پژوهشكده مى آمد.
در
زمانى كه ارفعى تالار كتيبه ها را راه مى انداخت، او شروع به خواندن گل
نوشته هايى كرد كه دانشگاه شيكاگو در سال ۱۳۲۷ به ايران بازگردانده بود و
كامرون (استاد زبان ايلامى) آن را خوانده بود. اما هرگز آن را چاپ نكرده
بود و ارفعى با اصلاح برخى بخش هاى ترجمه شده آن را به همراه ۱۳ كتيبه
ديگر كه در تخت جمشيد نگهدارى مى شود خواند و به زير چاپ فرستاد.
سال
۱۳۸۲ ارفعى پس از چند سال ارتباطش را با موزه ملى قطع مى كند و به دنبال
پژوهش هاى شخصى اش مى رود. از آن زمان تا امروز او در شوش و تخت جمشيد به
فعاليت پرداخته است. از جمله مهم ترين فعاليت هاى ارفعى چاپ گل نوشته هاى
باروى تخت جمشيد است كه همچنان آن را دنبال مى كند. اين گل نوشته ها توسط
هلك خوانده شده اند اما هرگز او فرصت چاپ آن ها را پيدا نكرد. هلك تا لحظه
مرگ حدود ۲۵۸۶ كتيبه را خواند كه با اين رقم بيشترين كتيبه را خوانده است.
او در زمان حيات خود از ميان ۳۴۰ گل نوشته تخت جمشيد تنها ۳۳ كتيبه را
براى چاپ در نشريه اى فرانسوى فرستاد و باقى آن ها هنوز به چاپ نرسيده است.
ارفعى
پس از آن كه موزه ملى را رها مى كند، با انجام طرحى تصميم مى گيرد
كتيبه هايى را كه در دانشگاه شيكاگو نگهدارى مى شود، بخواند و به همراه
۳۴۰ كتيبه خوانده شده به چاپ برساند. او در سال گذشته به آمريكا سفر
مى كند و از حدود ۶۴۰ كتيبه كه متعلق به باروى تخت جمشيد است، عكسبردارى
مى كند. ارفعى اكنون در حال خواندن اين كتيبه ها براى چاپ است.
همچنين
همكارى او با بنياد پژوهشى پارسه پاسارگاد منجر به خوانده شدن كتيبه هاى
خزانه تخت جمشيد شد كه در موزه همان جا نگهدارى مى شد. عبدالمجيد ارفعى در
حال حاضر براى آجر نوشته هاى شوش و چغازنبيل شناسنامه تهيه مى كند و
همچنان همكارى خود را با بنياد پژوهشى پارسه و پاسارگاد ادامه مى دهد.
او اكنون كتاب ها و مقاله هاى بى شمارى دارد كه در انتظار چاپ شان به سر مى برد.
برايش آرزوى طول و عمر و سلامتى داريم.